مرتضى مطهرى
78
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چه مايههاى روشنايى چشمى در آنجا پنهان است ؛ يعنى حتى توصيفهايى كه ما در قرآن مىكنيم به حسب ميزان درك بشر است نه اينكه به ميزانى است كه آنها هستند ؛ آن قابل توصيف نيست . براى يك نفسْ در دنيا امكان درك آن مطلب وجود ندارد . « فيهِما عَيْنانِ تَجْرِيانِ » در آن دو بهشت دو چشمه جريان دارد . باز مفسرين اينجا همين حرف را زدهاند . [ مىفرمايد ] دو چشمهاى جريان دارد ؛ يعنى چگونه چشمههايى هست ، [ قابل توضيح نيست ؛ ] همينقدر بدانيد دو چشمهاى هست . اين « اى » [ در « دو چشمهاى » ] باز علامت ابهام است يعنى ديگر وصفش را از ما نخواهيد . « فيهِما مِنْ كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ » از هر ميوهاى دو نوع وجود دارد . زوجان يعنى « جفت » كه مفسرين گفتهاند يعنى دو نوع نه يك نوع . باز قرآن شرح نداده است . قهراً همان احتمال مىآيد كه آنجا كه گفتيم « جَنَّتانِ » ( دو بهشت است ) قهراً ميوههاى هر بهشتى هم با ميوههاى بهشت ديگر فرق مىكند ؛ ميوههاى بهشت روحانى ، روحانى است و ميوههاى بهشت جسمانى ، جسمانى است . تا اينجا وصف خود اين دو بهشت بود . « فَبِاىِّ الاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ » نعمتها را ببينيد ، به كدام يك از نعمتها تكذيب مىكنيد ؟ وصف اهل بهشت از اينجا وصف اهل بهشت است يعنى حالت آنها را بيان مىكند كه بيشتر حالت اهل بهشت جسمانى بيان شده است يعنى اين حالات بيشتر با اهل بهشت جسمانى منطبق است : « مُتَّكِئينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ اسْتَبْرَقٍ « 1 » وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ » اهل بهشت تكيه مىزنند بر فِراشها و بر بساطهايى كه بطائن آنها ( بطانه يعنى آستر ، در مقابل ظهاره ) از استبرق است . استبرق نوعى حرير را مىگويند . لفظ « استبرق » لفظ به اصطلاح عربىّالاصل نيست و از زبان ديگر - كه ظاهراً زبان فارسى باشد - در زبان عربى وارد شده است و مىگويند معرَّب « ستبرك » است . « ستبر » همان است كه ما مىگوييم و به معنى كلفت است . نوعى ديبا را كه ضخيمتر بوده است « ستبرك » مىگفتند ، بعد كه به زبان عربى آمده است « استبرق » گفتهاند .
--> ( 1 ) . يا مِنِاسْتَبْرَقٍ ؛ هر دو جور خوانده شده ، همزهء وصل و همزهء قطع ، ولى بيشتر همزهء قطع خواندهاند كهمِنْ اسْتَبْرَقٍ .